محمدامین

محمدامین

آموزشی
محمدامین

محمدامین

آموزشی

اردشیر دوم-پایه ستون آپادانای شوش A2Sa

اردشیر دوم-پایه ستون آپادانای شوش A2Sa

 

اردشیر دوم-پایه ستون آپادانای شوش A2Sa

 

اردشیر دوم-پایه ستون آپادانای شوش A2Sa

 

 

اردشیر دوم-پایه ستون آپادانای شوش A2Sa

 

 

  1. thâtiy Artaxšaçâ XŠ vazraka XŠ XŠyânâm XŠ DHyûnâm XŠ ahyâyâ BUyâ Dârayavaušahyâ XŠhyâ puça D
  2. ârayavaušahyâ Artaxšaçâhyâ XŠhyâ puça Artaxšaçâhyâ Xšayârcahyâ XŠhyâ puça Xšayârcahyâ Dâra
  3. yavaušahyâ XŠhyâ puça Dârayavaušahyâ Vištâspahyâ puça Haxamânašiya imam apadâna Dârayavauš apanayâkama ak
  4. unaš abayapara upâ Artaxšaçâm nayâkama ++++ vašnâ AM Anahata utâ Mithra imam apadâna adam akunâm AM A
  5. nahata utâ Mithra mâm pâtuv hacâ vispâ gastâ upâ imam tya akunâm mâ vijanâtiy mâ vinâthayâtiy

 

گوید اردشیر شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورها شاه این سرزمین پسر داریوش شاه داریوش شاه پسر اردشیر شاه اردشیر شاه پسر خشایار شا شاه خشیار شا پسر داریوش شاه داریوش پسر هیشتاسپ هخامنشی : این آپادانا را داریوش بر پا کرد آنگاه هنگام پادشاهی اردشیر پدر پدرم در آتش سوخت . به یاری اهورامزدا آناهیتا و میترا فرمان دادم این آپادانا را دوباره بسازند.اهورامزدا آناهیتا و میترا مرا از هر بدی بپایند و آنچه را که من ساخته ام از گزند دور کنند و از ویرانی پاس دارند

 

 

 

اردشیر دوم - لوح زرین همدان A2Hc

اردشیر دوم - لوح زرین همدان کتیبه میخی

 

 

  1. baga vazraka Auramazdâ hya mathišta
  2. bagânâm hya imâm bûmim adâ
  3. hya avam asmânam adâ hya martiya
  4. m adâ hya šiyâtim adâ martiyahy
  5. â hya Artaxšaçâm XŠm akunauš ai
  6. vam parûnâm XŠm aivam parûnâm
  7. framâtâram thâtiy Artaxšaçâ XŠ va
  8. zraka XŠ XŠyânâm XŠ DHyûnâm XŠ
  9. ahyâyâ BUyâ adam Dârayavaušahy
  10. â XŠhyâ puça Dârayavaušahyâ Artax
  11. šaçâhyâ XŠhyâ puça Artaxšaçâhy
  12. â Xšayâršâhyâ XŠhyâ puça Xšay
  13. âršâhyâ Dârayavaušahyâ XŠhyâ p
  14. uça Dârayavaušahyâ Vištâspahyâ nâ
  15. ma puça Haxâmanišiya thâtiy Artaxša
  16. çâ XŠ vašnâ Auramazdâhâ adam XŠ a
  17. hyâyâ BUyâ vazrakâyâ dûraiy a
  18. piy amiy Auramazdâ xšaçam manâ frâba
  19. ra mâm Auramazdâ pâtuv utâ xšaça
  20. m tyamaiy frâbara utâmaiy vitham

 

خدای بزرگ است اهورامزدا که بزرگترین خدایان است که این زمین را آفرید که آسمان را آفرید که مردم را آفرید که برای مردم شادی آفرید که اردشیر را شاه کرد یک شاه از بسیاری یک فرمانروا از بسیاری . اردشیر بزرگ شاه شاهان شاه کشورها شاه در این زمین گوید : من پسر داریوش شاه داریوش پسر اردشیر شاه اردشیر پسر خشیار شاعه خشیارشا پسر داریوش شاه داریوش پسر هیشتاسپ هخامنشی. اردشیر شاه گوید او شهریاری را به من ارزانی نموده . اهورامزدا مرا و شهریاری مرا و خاندان مرا بپاید

 


ورود به نیایشگاه‌های مجازی تاریخ‌بوک

ورود به نیایشگاه‌های مجازی تاریخ‌بوک :

 

           

 

 

 

                                                                                          

 

.برای بهره‌گیری از همه داشته‌‌های تارنما؛ درون‌ شوید، نام‌نوییسی کنیدیا بیشتر بدانید.

شیران و بوران طایفه دستان (شیرها و ببرهای طایفه دستان) ایسه خالین ولایت ایران (کنون که خالیست سر

 

 

شیران و بوران طایفه دستان

(شیرها و ببرهای طایفه دستان)

 ایسه خالین ولایت ایران

(کنون که خالیست سرزمین ایران)

بکرون چپو تمامی ایران

(غارت بکنید همه ایران را)

خبر میاوو ، و سیستان زمین

(خبر آوردند به سیستان زمین)

پیلتن میو جه ایران نوه

(پهلوان میشه تو ایران نباشه؟)

مپوشو اسباب ، پری رزم کین

(لباس رزم می پوشند سینه به سینه)

به رخش گلگون او مبو سوار

(وقتی رستم به رخشش میشه سوار)

یه کاری به سر ایران باورن

(بلایی به سر ایران بیآرند)

چپر، راهی بو پری سرحدان

(چاپار راهی شد بسوی مرزها)

اون سپاو سان، بکیشان و پس

( آن سپاه و سان را به پس بکشند)

چپر ، راهی بو ، پی قاخان چین

(چاپار راهی شد پی خاقان چین)

او شو نوشانوش، جام باده بی

( اون شب نوش و نوش جام باده بود)

صدای خوش خوانان بلند بی او شو

(صدا خواننده ها بلند بود اون شب)

ناگاه میسره ، داخل بی و هم

(ناگه جناح چپ میدان رفتند توی هم)

به حکم فرمان ، فرد فریاد رس

(از حکم و فرمان خدای فریاد رس)

رو نیان براه، ایران بی خبر

( رو بسو ایران و ایرانی ها بی خبر)

ناگاه داخل بین به شاره ایران

(یکباره حمله بردند به شهرهای ایران)

نعره ی دلیران ایران و تور بی

(فریاد دلیران ایران و توران بود)

کزه ی سر سنان ، نه جرگ مردان

(سوزش نوک سنان در جگر مردان)

ایرانی دعوای سیرت مکردن

(ایرانی ها جنگ با غیرت می کردند)

تورانی ،دلشاد غارت بی شمار

(تورانیان شادمان از غارت بسیار)

حون رومیدو، جاری بی چون جو

(خون تو میدان چون جوی جاری بود)

شصت هزار بی ریش بی اسیر کُریا

( شصت هزار جوان به اسیری بردند)

شصت هزار کنیز بورده بردن

( شصت هزار کنیز و برده بردند)

شصت هزار اسپان ، بدوی بردن

(شصت هزار اسب را باخود بردند)

دستم دامانتان مردان شیران

(دست به دامانتان ای شیر مردان)

سرچشمه ایران، خاک سیستانن

(سرچشمه ایران خاکِ سیستانه)

.....

راهی بین لوان پری سیستان

(روانه شدند بسوی سیستان)

کس پیدا نین جه نره شیران

(پیدا نمیشه توش از نره شیران)

بستانون قصاص، جه نره شیران

(قصاص بکنید نره شیران را)

ولای پیلتن ، بور سهمگین

(نزدِ پهلوان ببر سهمگین)

 بو دنگ دلیران بو شیران نوه

(یا ایران تهی ازدلآوران باشه؟)

چنی دلیران قهرمان قین

(همه دلاورمردان از بهر کینه)

سپای تورانی مکرو فرار

(سپاه توران همگی می کنند فرار)

اسیر ایرانی ، پی توران برون

(اسیر ایرانی به توران می برند)

حاضر بان نی جاه ، شیران و بوران

(تاحاضر بشند اونجا شیرا و ببرها)

هنی ایرانی ، نکیشان نفس

(بازهم ایرانی ها نتونند نفس بکشند)

جم ببو سپاه ، پی ایران زمین

(جمع کنند سپاهِ حمله به ایران زمین)

بساط مجلس ، گشت اماده بی

(بساط مجلس جملگی آماده بود)

مجلس هراسان، کس نکردش خو

(مجلس هراسان کس نخوابید اون شب)

میمنه پیچ ورد ، چوین مار ارقم

( جناح راست بهم پیچیدند چون مار ارقم)

سحر ظاهر بی ، کس نبی و کس

( روزگاری شد که کسی نبود به کس)

ایرانی خاموش کس نکرد گذر

(همه ایرانیها خواب،کس نمیکرد گذر)

او شاره یکسر، کردشان ویران

(اون شهرها رو همه یکسره کردند ویران)

زمین، هراسان سم ستور بی

(زمین هراسان ز ُسم ستوران بود)

اجل حاضر بی، مردان سرگردان

(مرگ حاضر بود و مردان سرگردان)

بوینه شیران، حمله آوردن

(چون شیر به سودشمن حمله می کردند)

خالی مکردن عرصه کارزار

( نکردند خالی میدان کارزار)

واویلا و هاوار ، افغان و رورو

( گریه و زاری فغان بود و رود)

شصت هزار ریش دار سرشان بُریا

(شصت هزار مسن را سر بریدند)

شصت هزار ممکه ، زنان پی کردن

(شصت هزار زن را  سینه بریدند)

شصت هزار خیمه غارت کردن

(شصت هزار خیمه را غارت نمودند)

اگر فرارکن، بد نامن ایران

(چو بگریزید بدنامیست بر ایران)

پی چیشن؟ که جاکه ی پور دستانن

(پی چیستید؟ که جایگاه پور دستانه)

 

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

ازدواج های زرتشتی در قدیم (رد اتهام ازدواج با محارم)

ازدواج های زرتشتی در قدیم.(رد اتهام ازدواج با محارم)


1.پادشاهی زن
زمانی که دختری به سن 15 سالگی می رسید و به صلاح و دید خانواده خود به ازدواج مردی در می آمد در دفتر ثبت به نام پادشاه زن ثبت میشده و در این ازدواج زن از حقوق کامل برخوردار بوده و تا آخر زندگی و حتی بعد از مرگ روان وی با شوهر اول خود پیمان بسته میشده.


2.چَاکر زن:
اگر زن بیوه که شوهر خود را از دست داده می تواند بار دیگر ازدواج کند که در دفتر ثبت به نام چَاکر زن ثبت میشده این زن در ازدواج خود تمام مزایای کامل ازدواج پادشاهی زن را دارد اما در خانه شوهر جدید خود نقش کدبانو دارد.و بعد از مرگ این بانو خانواده شوهر اول باید هزینه کفن دفن را پرداخت کند به دلیل آن که روان وی با شوهر اول پیوند بسته و فقط جسم وی با شوهر دوم پیمان بسته است.


3.سَتر زن:
در ایران باستان اگر پسری بالغ بدون آن که ازدواج کند و بچه دار شود از دنیا برود برای آن که نام وی حفظ شود زنی به نام وی با خرج خود به عقد جوانی در می آوردند تا هم به خانواده های فقیر کمکی باشد برای ازدواج و هم نام آن فرد پاس داشته شود و اولین فرزند پسری که از این خانواده به دنیا می آید به خانواده در گذشته داده می شود تا نام آن درگذشته را حفظ کند.


4.ایوک زن:
اگر در یک ازدواج حاصل آن ازدواج تعداد زیادی دختر شود و فرزند پسری حاصل نشود کوچکترین دختر زمانی که ازدواج میکند اولین فرزند پسر را که به دنیا می آید به جای شهرت به نام پدر خود به نام فرزند خواندگی جد مادری خویش در آمده و شهرت می یابد .این ازدواج باعث پیدا شدن شبهه در ذهن غیر زرتشتی ها شد . آن را ازدواج با محارم نسبت دادند در صورتی که اصلا آمیزشی بین پدر و دختر به وجود نمی آید بلکه حاصل ازدواج دختر و شوهر که یک پسر می شد به نام پدر بزرگ مادری خود شهرت می یافت.


5.خودرای زن:
زن در دین زرتشت از آزادی کامل برخوردار بوده و کسی نمی توانسته مانع علایق وی شود و اگر دختر علاقه به ازدواج با پسری را داشته باشد و پدر وی با این ازدواج مخالفت کند وی میتواند بدون اجازه پدر و مادر خود ازدواج کند و در دفتر ثبت به نام خودرای زن ثبت میشده .اما دیگر دختر از والدین خود هیچ ارثی نمی برد.


باشد که باعث اگاهی شود و دیگر سخنی از ازدواج با محارم پیش نیاید.